همانطور که در اطلاع هستید ابی آقای صدا خواننده پرافتخار و بزرگ ایرانی در فستیوال های متعدد جهانی صدا شرکت کرده است و با 4 بار اول شدن در فستیوال های جهانی صدا,موسیقی ایران رو در سطح بین المل سرفراز کرده است.هر 4 فستیوالی که ابی در آن شرکت کرده است در سطح گسترده و وسیع بوده است , اما مهمترین و معروف ترین فستیوال صدایی که ابی در آن شرکت داشته است فستیوال 1993 اپرای سیدنی کشور استرالیا است,ابی در این فستیوال معتبر مقام اول و لقب آقای صدا رو کسب کرد,متاسفانه از این فستیوال معتبر و دیگر فستیوال های شرکت داشته ابی مربوط می شود به خبر ها و تکه های بریده روزنامه و چند مصاحبه ابی با روزنامه ها و مجلات,با وجود ویدیوهای این فستیوال ها که در دست چند هوادار است باقی از داشتن آن محروم هستن !حرفه ای ترین عاشقان ابی همچو من سال هاست در دیدن آن می سوزند.

چندی پیش یکی از دوستان من که علاقه وافری به ابی آقای صدا دارد,در میان آرشیو روزنامه ها و مجلاتی که از قبل و بعد انقلاب در اختیار داشت.صفحه اول مجله جوانان چاپ آمریکا که شرح کامل این فستیوال و مصاحبه با ابی بوده است رو در اختیار من گذاشت,متاسفانه صفحات دیگر این مجله و.... طی مرور زمان از بین و از دست رفته است.فقط صفحه اول و تیتر آن موجود است,از دوستانی که در خارج از کشور هستند تقاضا دارم به دفتر مجله جوانان بروند و از آرشیو مجله این شما رو بگیرند(مصاحبه ابی با مجله جوانان و شرح کامل همراه با عکس) و در اختیار طرفداران موسیقی نوین قرار دهند.

 

عکس مجله جوانان چاپ آمریکا 1993

ابی

 

میخواهیم بریم به یکی از نقاط فراوان جهان که این اواخر سر منشا اتفاقات بسیار نادر و باورنکردنی است در جهان . اونجا سیدنی است که در تک کشور و تک قاره ی جهان سیدنی قرار داره . با ما همراه باشید

 

سالن مجلل اوپرا در سیدنی

مدتهاست که سیدنی ، شهری در استرالیا دستخوش تحولات نوینی شده ، چراکه در سال ۱۹۹۰ سیدنی میزبان المپیک ۲۰۰۰ شده و به همین دلیل مسئولان بلند پایه و مردم سیدنی در تلاشند تا با بهانه های مختلف ، نظرها را به کشور استرالیا جلب کنند تا المپیک با شکوهی در سال ۲۰۰۰ انجام گیرد ، که به عنوان مثال می توان گرفتن میزبانی رویدادهای بزرگ ورزشی چون رالی های معروف ، فوتبال های بین قاره ای ، والیبال و فوتبال های سالحلی و .... را عنوان کرد .

شهر زیبای سیدنی

 

اما تنها فعالیت های ورزشی کافی نبود و مسئولان در جستوجوی راههای دیگری هم برای جذب گردشگر و تبلیغ سیدنی بودند ، که میتوان یکی از آنها را جریانات هنری دانست .

مسئولان بلند پایه سیدنی با به خدمت گرفتن یک گروه خبره برای تبلیغات سیدنی و اختصاص دادن اعتبار زیادی به اون گروه ، میل و اشتیاق خود را به در جریان بودن سیدنی در تحولات و سرو صداهای هنری جهان را نشان داده بودند.

چندی نگذشته بود که سیدنی معوای کاراکترهای بزرگ و محبوب هنری از قبیل بازیگران محبوب و کارگردانان محبوب سینماهای بین المللی ، نقاشان صاحب سبک و حتی بزرگان موسیقی جهان شد و برنامه های مختلفی از جمله کنسرت و شوهای تلویزیونی به راه افتاد و هنرمندان عرصه ی موسیقی یک به یک در سیدنی خودی نشان می دادند و کم کم سیدنی سرشار از کنسرتها و جشنواره های مختلف شد.

دیری نپائید که خبرگزاری ها در همین راستا ، خبر از یک اتفاق بزرگ را دادند و همهمه ای بزرگ در جهان به پا شد و همه ی نگاه هنر دوستان به این نقطه از جهان دوخته شد ، مسئولان تصمیم گرفته اند که یک فستیوال موسیقی از بزرگترین ستارگان پاپ سراسر جهان در سالن معروف اوپرای سیدنی برگزار کنند.

در این فستیوال بزرگ ۴۵ هنرمند و خواننده ی پرفیشنال از کشور های مختلف جهان حضور خواهند داشت و از دهم آگوست تا اول اکتبر در هر روز نام یک هنرمند برای دعوت در این فستیوال اعلام می شد .

با منشر شدن این خبر تمامی هنر دوستان گوش های خود رو تیز کرده بودند تا ببینند چه هنرمندانی در این فستیوال حضور خواهند داشت ، و کم کم نام هنرمندان بزرگ که به این فستیوال دعوت شده بودند به روی بیل بودرها ، خبرگزاری ها ، مجلات و روزنامه ها و سایتها رفت .

هنرمندانی بزرگی چون مایکل جکسون (Mickaeil Jackson) ، ماریا کری (Maria Carey) ، استینگ (Steing) ،التون چارلز (Eltoon Charlez) ، مدونا ( Madoona)و .... به این فستیوال بزرگ دعوت شده اند و تمامی کشورهای که عرصه ی موسیقی پیشرفت هائی را داشته اند یک یا دو نماینده ی خود را در این فستیوال می دیدند ، ولی ایرانی های غربت نشین از حضور یک ایرانی نا امید بودند چرا که موسیقی در داخل ایران پیشرفت چندانی نکرده بود و همچنین ایرانی ها زیاد در نزد جهانیان خوش اسم نبوده اند .

بله همانطور که می دانید ایرانیها همیشه به خاطر تبلیغات سو ، مورد بی مهری و کم لطفی جهانیان قرار می گیرند و همه ی این مسائل سکانسهای نمایش حسودی اعراب به نژاد آریائی است.

هنر مندان یک به یک در هر روز نامشان اعلام می شد و اشکها و لبخندهای زیادی را به همراه خود داشت تا اینکه کم کم نوبت به هنرمندان آسیائی رسید . (التهاب زیادی در میان ایرانی های مقیم استرالیا به وجود آمد چرا که اگر قرار باشد یک خواننده ی ایرانی به این فستیوال بزرگ دعوت شود ، در همان برحه باید دعوت می شد.)

در همان دو روز اول دو خواننده ی ترک دعوت شدند ، یکی ابراهیم تاتلیس و دیگری خانم سیبل کن . بعد یک خواننده ی عربی به اسم اخالدون هم به این فستیوال دعوت شد .

لازم میدونم که یک توضیحی در مورد خوانندگانی که از کشور ترکیه دعوت شده اند بدهم :

ابراهیم تاتلیس یک خواننده ی بسیار محبوبی در ترکیه است و همچنین تعریف و تمجیدهای بسیاری هم از این هنرمند می شد و حتی در خیلی از مواقع این نوع تبلیغات بسیار اغراق آمیز به نظر می رسید ، که بعد از دعوت شدن ابراهیم تاتلیس به این فستیوال هم شاهد تبلیغاتی دور از انتظاری بودیم چراکه طرفداران این خواننده سطح این فستیوال را هم کمتر از حد و اندازه های ابراهیم تاتلیس می دانستند .و همینطور خانم سیبل کن که یک خانم زیبائی است و بیشتر در نقش مدل و مانکن در نزد جهانیان معروف شده و نه به عنوان یک هنرمند تراز اول ، حتی بارها و بارها این خانم نامزد ملکه ی زیبائی جهان شده بود. این فستیوال می توانست گوهر واقعی این دو هنرمند را به جهانیان نمایان کند .

و در روز بعد یعنی در ۲۸ سپتامبر ، در روزی خاطره انگیز خبر گزاری ها خبر از دعوت شدن یک خواننده ی بزرگ را دادند . بله در آن روز رویائی ابراهیم حامدی ، ملیت پرشیان ، فعال در سبک پاپ و موفق در چند مسابقه ی صدا در کشورهای ترکیه و اسپانیا به فستیوال بزرگ گرام دعوت شد .

 با پیچیدن خبر دعوت شدن ابی عزیز در فستیوال گرام ، ایرانیها بسیار شادمان شدند و هرکسی از طریقی برای ابی هنرمند لایق کشورمان آرزوی موفقیت می کرد.

پس از به پایان رسیدن اعلام اسامی هنرمندان ، ۱۰ روز فرصت بود که طرفداران این هنرمندان برای دیدن برنامه ی هنرمند خود ، خود را به سیدنی برساند و دقیقا همین مقدار فرصت باقی بود که مسئولان ، با نامهای بزرگی که در سیدنی حضور داشتند ، برنامه های خود را به سرانجام برسانند و کار رسانه های گروهی سیدنی در هر روز شده بود : تبلیغات کاراکترهای دعوت شده ، مصاحبه با آنها ، نشان دادن کارنامه های هنری هریک از آنها و ... .و در اینجا ما باز شاهد بی مهری نسبت به ایرانی ها بودیم ، چراکه به جز تعداد معدودی که نام کسانی که به این فستیوال دعوت شده اند اعلام کردند ، دیگر نامی از ابراهیم حامدی یا بهتر بگم ابی عزیز در میان نبود ، آنها حتی از میزان حضور ایرانی ها در سیدنی هم سخنی به میان نیاوردند.

بگذریم ، شرایط مسابقه در پنج روز باقی مانده به روز موعود اعلام شدو اون شرایط بین ترتیب بود :

مسابقه در سه روز انجام می گیرد و در هر روز ۱۵ هنرمند ، که بر اساس برنامه ی از قبل تعین شده به روی صحنه رفته و تنها یک اثر خود را اجرا می کند . یعنی در هر فاصله ی زمانی ۳۰ دقیقه به ۳۰ دقیقه یک خواننده به روی صحنه می رود و اثر خود را به صورت زنده اجرا میکند.

زمان شروع برنامه ی فستیوال در ساعت ۲۰ اعلام شد و زمان پایان برنامه ساعت ۲۳ مقرر شد .

در دو روز باقی مانده به مسابقات روز و ساعت اجرای هنرمندان مختلف اعلام شد و از قرار معلوم ابی هنرمند آرمانی ما ایرانی ها ، در روز دوم و در ساعت ۲۳ باید برنامه ی خود را اجرا کند و جالب این بود که ابراهیم تاتلیس دو ساعت زودتر ( یعنی در ساعت ۲۱ ) به روی صحنه خواهد رفت ، پس بنابراین خواهیم دید که کدام از این هنرمندها برتری خود را به دیگری ثابت خواهد کرد ، منتظر باشید.

بلاخره روز اول مسابقات فرا رسید . شور و اشتیاق زیادی میان مردم سیدنی بود ، چرا که چند ساعت قبل از ساعت ۸شب سالن ۹۰ هزار نفری اوپرا مملو از جمعیت شده بود و اتفاقا مایکل جکسون که طرفدارای بیشماری در سراسر جهان دارد به همراه ماریا کری و چند هنرمند معروف دیگر در روز اول باید به روی صحنه می رفتند .

 

جلوی سالن اوپرا

 

مایکل جکسون به روی صحنه رفت و با اجرای ترانه ی خاطره انگیز تو تنها نیستی فضای سالن رو از سرو صدا پر کرد و رفت ; و همچنین در روز اول خوانندگان معروف دیگری هم به روی صحنه رفته و اثر خود را اجرا کردند و روز اول مسابقات به همین ترتیب به پایان رسید .

نوبت به روز دوم رسید ، دل تو دل هیچکس نبود و انگار کل شهر منتظر ساعت ۸ شب هستند و از ساعتها قبل دربهای سالن ۹۰ هزار نفری اوپرا باز شده بود و مردم با ارائه ی بلیط خود وارد سالن می شدند. در رأس ساعت ۸ شب فستیوال روز دوم شروع شد دو هنرمند برنامه ی خودشون رو اجرا کردند و به ساعت ۹ رسیدیم و نوبت به ابراهیم تاتلیس رسید ، ابراهیم با یه تشریفاتی وارد صحنه شد و اثر خود را اجرا کرد و به جز تعداد معدودی از تماشاگران که اکثرا از طرفدارهای خود بودند ، زیاد نظرها را جلب نکرد .

بعد یک خواننده ی اسپانیائی ، ایتالیایی ، انگلیسی و مکزیکی هم بعد از ابراهیم تاتلیس به روی صحنه رفته و اثرات خود را اجرا کردند و کم کم به ساعت ۱۱ شب نزدیک شدیم . انگار که تمامی ذرات منتظر این ساعت هستند و دیگر تحملشان طاق شده و خشبختانه دیگر به لحظه موعود رسیدیم .

با پیدا شدن چند نفر که داشتند یکسری آلات موسیقی را با خود حمل می کردند ، خبر به پایان رسیدن انتظارات رسید ، بعد خود نوازنده ها به روی صحنه رفتند . نوازندگان چیره دستی که منتخب بهترینهای ایرانی و غی از ایرانی بودند و بعد مستقر شدند .

معمولا وقتی نوازندگان که به روی صحنه می رفتند برای امتحان ساز خود و همچنین سیستم صوتی سالن مقداری آهنگ را می نواختند ، ولی اکثرا آهنگی که هیچ نظم و ترتیبی را نداشت می نواختند که یکدفعه نوازندگان در یک لحظه با نظم و ترتیب جالبی که حاکی از تمرین و برنامه ریزی قبلی بود ، یکی از ملودی های های ترانه ی ابی ( خانم گل ) را اجرا کردند و چند ثانیه بعد هم مردم با کف زدن آنها را همراهی کردند و سالن اوپرا جلوه ای خاص به خود گرفت ، خیلی زود آهنگ به پایان رسید ولی با ادامه ی کف زدنهای مردم ، اون شور و هیجان ادامه داشت تا این که صدای بلند گوی سالن به گوش رسید ، ( معمولا قبل از وارد شدن خواننده ی بعدی گوینده ی سالن نام و ملیت خواننده ی بعدی را اعلام میکند ) گوینده ی سالن با زبان انگلیسی در لحظه ای غرور آفرین گفت : ابراهیم حامدی ، ملیت ایرانی خواننده ی بعدی است که روی استیج حاضر خواهد شد . و ناگهان سالن از فریاد ، سوت و کف زدن تماشاگران منفجر شد .

پس از چند لحظه ، یکدفعه تمام چراغهای سالن خاموش شد و استیج قرق در نور شد و جلائی وصف نا پذیر پیدا گردید ، ناگهان با نورانی شدن قسمتی از استیج ، همه ی نگاهها به اون قسمت دوخته شد. بله ابی عزیز در کنار رقص نور و همراهی تشویق حاضران در سالن وارد صحنه شده است و انگار به جز ابی هیچ چیز دیگر در سالن نمایان نبود .

تلویزیون های بزرگ سالن در نمائی خارق العاده داشتند ابی عزیز را نشان میدادند و ابی عزیز آهسته آهسته داشت به جلوی استیج نزدیک میشد . تشویق تماشاگران آنقدر زیاد بود که که ابی عزیز بارها و بارها ، در راه رسیدن به جلوی استیج به حاضران تعظیم کرد .

ابی عزیز بعد از رسیدن به جلوی صحنه ، میکرفن را در دست گرفت و با کلمه ی متشکرم (Thank you ) صحبتهای خود را آغاز کرد و بعد با زبان انگلیسی گفت وقت بخیر و بعد هم خودش را معرفی کرد و دوبار پشت سر هم گفت که ایرانی است (انگار که منظوری دارد) ، بعد هم نام اثری که می خواست اجرا کند را چنین گفت :

 پرشیان گلف (Persian Golf) و یا خلیج فارس

وای خدای بزرگ ، نمی دانید ایرانیهای حاضر در سالن با شنیدن این موضوع چه حالی شدند و دیگر سر از پا نمی شناختند .

حاضران غیر ایرانی از اتفاقاتی که در سالن رخ می داد کاملا متحیر شده بودند و مسئولان برگزاری مسابقات هم از حضور این همه ایرانی بسیار متعجب بودند ، چرا که آنها زیاد از حضور ایرانیها در این فستیوال صحبتی نکرده بودند .

همه ی ما ایرانیها می دانیم ترانه ی خلیج همیشگی فارس چه ارزشی برای ما دارد، این ترانه تندیس میهن پرستی و وطن دوستی ما ایرانیها است ، ترانه ی خلیج همیشگی فارس نماد آزادی خواهی و شرف ما وارثان نژاد برتر آریائی است و در آن بسیاری از جلوه های قشنگ ایران عزیزمان نهفته است و همچنین جوابی دندان شکن برای قومی یاوه گو در آن به چشم می خورد .

 

                                          

 

 

در میان همهمه ی حاضران یکدفعه نوائی دل انگیز به گوش رسید و پس از چند ثانیه همه ی حواسها را به خود معطوف کرد .

ملودی اول ترانه ی خلیج فارس بسیار دل انگیز است ، به خصوص وقتي كه اين ملودي توسط نوازندگان قهار اركستر ابي عزيز و با سازهاي آپوسليك نواخته شود .

با پيچيده شدن اين آواي دل انگيز و عوض شدن حال و هواي سالن ، بيش از ۷۰ درصد سالن سكوت كردند و مبهوت اين آهنگ زيبا شدند و حالا نوبت ابي عزيز رسيده و اجراي اين ترانه ي استثنائي :   

                            خليج

              واي خداي بزرگ ، شايد هرگز باور نكنيد كه اين ترانه چگونه در اون سالن اجرا شد . بله اين ترانه آنقدر زيبا و به ياد ماندني اجرا شد كه من هرگز نمي توانم آن را در قالب كلمات و واژه ها تشريح كنم .

صداي ابي عزيز و همچنين آهنگ نوازندگان گروه ابي بي نهايت خارق العاده بود و تمامي حاضران و داروران را مبهوت و متحير كرده است .
چند ثانیه ای است که آهنگ تمام شده اما سکوتی آزار دهنده ، سایه ی سنگین خود بر روی سالن بزرگ اوپرا پهن کرده است و انگار همه ی حاضران به سرزمینی دیگر سفر کرده اند ، تا اینکه با بلند شدن چند نفر و کف زدن آنان انگار همه از رویای ترانه بیرون شده اند و خودشان را دوباره پیدا کردند ، بی اختار ایستادن و بی مهابا شروع به تشویق کردند.
 
باور کردنی نبود ، سرو صدای حاضران در سالن آنقدر زیاد بود که انگار سقف سالن می خواهد فرو بریزد ، حتی کسانی که نمیدانستند ایران در کجای این جهان پهناور قرار گرفته و تا به حال یک کلمه ی فارسی نشنیده بودند با تکرار کلمه ی (( براوو)) داشتند ابی عزیز رو تشویق می کردند. و در تمام این مدت تلویزیون های بزرگ سالن روی چهره ی ابی عزیز بسته شده و ابی که بسیار احساساتی شده بود ، با چشمانی اشک بار دائما داشت تعظیم می کرد و از ابراز احساسات تماشاگران تشکر می کرد .
در آن لحظات هیچ کس در حال خودش نبود و همه به یه نحوی داشتند تحت تاثیر جو حاکم بر سالن قرار می گرفتند و از همه مهمتر مسئولان و داروران فستیوال بودند که با حیرت تمام نظاره گر اتفاقات منحصر به فردی بودند که برای ابی عزیز و ترانه ی جاودان خلیج فارس داشت رخ می داد . آنها هرگز باور نمی کردند که ابی عزیز چنین هنرمندی بزرگی باشد و این همه طرفدار در سالن اوپرا داشته باشد ، زیرا آنها هیچ اقدام و تبلیغی را برای حضور ایرانی ها در این سالن نکرده بودند و همچنین زیاد حرفی از ابی عزیز به میان نیاورده بودند و اصلا خود آنها مبهوت این ترانه ی زیبا و صدای گسترده ی ابی عزیز شده بودند .
گفتنی ها برای اون روز بزرگ و خاطره انگیز زیاد است اما از همه گفتنی تر این است که ابی عزیز و ایرانی های حاضر در سالن در اون ساعت شکوه و حماسه ی بزرگی را به وجود آوردند.
با همه ی ناباوری ها ،سرانجام لحظه ی خداحافظی ابی عزیز از روی صحنه فرا رسید و ابی عزیز در میان اشکها ، لبخندها و دلهای تنگ وطن خداحافظی کرد و صحنه را ترک گفت و سفرهای باز شده ی دل هزاران عاشق دوباره در انتظاری تلخ فرو رفت تا شاید ضیافتی دل انگیز دیگر هم باشد که بتوانند سرزمینشان را فریاد بزنند و برایش اشک بریزند و پیشش از غم غربت و درد نامهربانی ها ، درد دل کنند .
فستیوال در آن روز هرگز باور نمی کرد که این هیاهو و اتفاقات برای چه چیز به وجود آمد شاید باور احساسات پاک قومی دل شکسته برای دنیای پر زرق و برق کاری بس عبس و مشکل باشد ، اما در آن روز سالن و جمعیتی چند ده هزار نفری نظاره گر اشکها و دلهای پر از خون هزاران انسان هنر و وطن دوست بودند که برای شخصیت محبوب خود هم فریاد زدند ، هم کف زدند و هم اشک ریختند . و همینطور اون سالن و حاضران شاهد یک ترانه و صدائی بودند که شاید هرگز در خیالهای باطل و پیش بینی های خیال انگیز خود هم نمی دید که این چنین دهها هزار نفر را از این رو به اون رو کند . بله این چنین بود که دل های سنگ شده و افکاری مشمئز کننده که این قوم پاک و بی ریا رو وحشی می خوانند با شنیدن و دیدن این ترانه و اشکها ، از خود بی خود شدند و بی اختیار شروع به همدردی با مردمی مظلوم کردند .
فستیوال صدا در آن روز و روز بعد هم ادامه یافت و هنرمندانی با نامهای بزرگ و با بالهای شهرت و موقعیت اجتمای عالی در سالن بزرگ اوپرا به پرواز پرداختند ولی اما سالن و حاضران سالن ، مانند صدفی که مرواریدش را گم کرده ، همش دلتنگ و بی قرار واقعه ی بزرگ خلیج فارس بودند .
راستی ، در روز بعد از اجرای ابی عزیز ، در گزارش رسمی از فستیوال در روز دوم اشاره ای مفصل به اجرای ابی عزیز شد و از تشویق کم نظیر تماشاگران و طرفداران ابی عزیز تعریف و تمجید فراوانی شد و همچنین اعلام کرد که میزان تشویق تماشاگران در رأی داوران هم ملاک است .
بله فستیوال در روز سوم هم با شکوه خاصی برگزار شد و هنرمندان بزرگی مانند مرکوری و ایلگاسیاس ترانه های جاودان خود را سردادند و صحنه را ترک کردند ، ولي انگار هنوز سالن بوي غربت و عطر خليج فارس را مي داد.
بلاخره روز سوم به پايان رسيد و قرار بر اين بود كه در پايان روز سوم و در مراسم با شكوهي هنرمندان اول تا سوم كه توسط داوران ، هنرمندان و تماشاگران انتخاب شده اند را به روي صحنه دعوت كنند و از آنها تجليل شود و در روز بعد هم در گزارشي رسمي نام نفرات بعدي در رسانه ها اعلام شود .
يك ساعتي است كه از اجراي آخرين نفر كه هنرمندي بود از مصر ، مي گذرد .
اضطراب و استرس زيادي سرتاسر سالن را فرا گرفته بود ، هواداران هنرمندان مختلف بدون توقف نام هنرمند محبوب خود را صدا مي زدند و از داوران مي خواستند كه هنرمند محبوب آنان را انتخاب كنند و شايد بشتر همهه ها از طرف طرفداران ابراهيم تاتليس بود.
دل تو دل هيچكس نبود و همه با اينكه بسيار منتظر اعلام اسامي بودند ولي از نزديك شدن به لحظه ي موعود هراس زيادي داشتند چرا كه نمي دانستند چه كساني انتخاب مي شوند و اصلا هنرمند محبوب خود در بين آنها هست.
با به روي صحنه آمدن چند نفر كه با خود وسايلي حمل مي كردند ، خبر آغاز مراسم انتخاب نفرات اول تا سوم را مي دادند.
 

عوامل پشت صحنه پلکان زیبای خود را با نظم و ترتیب جالبی ساختند و الان در حال ترک صحنه هستند . همه چیز انگار نوید اتفاقهای منحصر به فردی را می داد و انگار لحظاتی کمیاب می خواهد برسد و حاضران شاهد بزرگترین اتفاقهای هنری خواهند بود.

همین الان موزیک جالبی شروع به پخش شد که دلهره و تشویش حاضران را بیش از پیش کرده و انگار اتفاقاتی می خواهد رخ دهد که بیش از حد تصور حاضران می باشد و هر لحظه صدای موزیک بیشتر و بیشتر می شد و در همین لحظه بود که مجری توانای فستیوال به روی صحنه آمد و خبر از یک سورپرایز بزرگ را دادو بعد ناگهان با بلند شدن صداهای تپل و جاز یکدفعه چندین نفر به صحنه وارد شدند و به سمت تماشاگران شروع به حرکت کردند و حاضران با دین و شناسائی آنها از خود بی خود شدند و سروصدای عجیبی در بین حاضران به پا شد و همه هیجانزده شده اند.

حتما می پرسید آنها کی بودند ؟ آنها مقامات بلند پایه ی کشور استرالیا و شهر سیدنی بودند ، که میتوان به فرماندار سيدني ، مسئول سالن اوپرا و همچنين وزير كشور استراليا اشاره كرد.

آنها با تشريفات بسيار بالائي به روي صحنه آمدند و در حال حاضر در حال بالا رفتن از اون پلكان زيبا هستند و انگار قرار است كه جايزه ي سه هنرمند برتر را آنان تقديمشان كنند . پس افتخاري از اين بالا تر را نمي توان تصور كرد كه كسي در بين اين هنرمندان بزرگ ممتاز شناخته شود و همچنين جايزه اش را از دست يه همچين مقامات رده بالائي دريافت كند.

معمولا براي انتخاب سه نفر برتر ، از نفر سوم شروع مي كنند بعد نفر دوم و بلاخره نفر اول را با برنامه هاي جالبي اعلام مي كنند.

لحظات بسيار دلهره آور بود و اصلا انگار رحمي به دل هزاران انسان نداشت و بي دريغ كار خود را انجام مي داد و بلاخره بعد از تشريفات و تعارفهاي اوليه و همچنين تبليغات و تقدير از دست اندر كاران فستيوال ، نوبت به اعلام نفر سوم رسيد.

همه از خودشون مي پرسيدند يعني چه كسي عنوان نفر سوم رو از آن خود كرده . اصلا انگار تحمل همه طاق شده بود و توانائي انتظار چند لحظه را هم نداشتند.

بلاخره مجري شروع به تعريف و تمجيد نفر سوم كرد كه از قرار معلوم يك خانم است و بسيار ميهن دوست و پر طرفدار . مجري بعد از تعريف و تمجيدهايش نام اون خانم رو اعلام كرد كه اون كسي نبود به جز خانم مدونا از آمریکا . خانم مدونا به روی صحنه آمد و تشریفات نفر سوم با ایشون انجام شد.

 

 



 

بعد نوبت به نفر دوم رسید ، همه نام هنرمند خود را صدا مي زدند و مجري هم با شيطنت هايش با بعضي ها موافقت مي كرد و با بعضي ها هم مخالفت ، بعد كه گفت مي خواهم نام نفر دوم را اعلام كنم همه ساكت شدند و بي اختيار شروع به دعا كردند .

بلاخره مجري قهار سالن نام نفر دوم را اين چنين اعلام كرد :

مايكل جكسون مرد اول موزيك پاپ

 

 

 

که ناگهان سرو صدای زیادی در سالن به پا شد و خیلی ها هم خوشحال بودند و هم متعجب . خوشحال به این دلیل که مایکل به عنوان یکی از سه هنرمند برتر فستیوال انتخاب شده و متعجب به دلیل اینکه نفر اول نبوده .

مایکل به روی صحنه آمد و با یک نمایش زیبائی خوشحالی خودش را نشان داد و در کنار خانم مدونا جایزه ی خود را از دست یکی از مقامات رده بالا دریافت کرد.

حاضران از این انتخابها متعجب شده بودند چراکه تبیلغات این هنرمندها بسیار بیشتر از بعقیه بود و همه فکر می کردند که بر حسب منطق باید یکی از این دو یعنی خانم مدونا و آقای مایکل جکسون به عنوان نفر اول انتخاب شود ، به همين دليل دائما از خود مي پرسيدند كه يعني نفر اول چه كسي است كه مايكل و مدونا در رده هاي بعدي و در پشت سر او قرار گرفته اند.

با مشاهده ي اين اتفاقها ، ديگر همه خود را براي يك اتفاق نادر انتخاب مي كردند چرا كه بعد از انتخاب مايكل و مدونا به عنوان نفرات دوم و سوم حال نوبت به انتخاب نفر اول رسيده .

هزاران نفر داشتند نام ابراهيم را صدا مي زدند ، اما نه ابراهيم آرماني ما ايرني ها بلكه ابرايم تاتليس تركها .

بلاخره هنرمنداني چون مايكل و مدونا نفر اول نبوده اند و پيش بيني اينكه ابراهيم تاتليس به خاطر اين همه حمايت و تبليغ نفر اول شود خالي از دليل نبود.

حال لحظه ي موعود فرا رسيده و مجري داره ميگه كه هنرمند نفر اول سابقه ي نسبتا زيادي در موسيقي دارد و حتي از دهنش پريد و گفت كه اهل آسيا است . ديگر باور همه شده بود كه ابراهيم تاتليس اول شده و همين مسئله باعث شد ، دلشكستگاني باز هم حسرت بخورند .

مجري بعد از تعريف و تمجيدهايش خواست كه نام نفر اول را صدا بزند .

همه داشتند زير لب دعا مي كردند كه بلاخره مجري قهار فستيوال نام كوچك هنرمند اول شده را ابراهيم اعلام كرد كه تمام طرفدارهاي ابراهيم تاتليس با شنيدن اين موضوع نيم خيز شدند و بعد در لحظه اي با شكوه و فراموش ناشدني گوينده ي سالن با لحن بسيار قشنگي گفت:

 ابراهيم حامدي از ايران با ترانه ي پرشيان گلف

 

يكدفعه با صداهاي تركيدن بغض هاي عاشقان و بلند شدن صداي ملودي اول ترانه ي خليج فارس ، حال و هواي سالن بزرگ اوپرا عوض شد و هنوز باورهاي پژمرده ي هم ميهنان عزيزمان در سالن ، نا توان بود از اين همه افتخار و اتفاق بي نظير.

بله اين ابي عزيز بود كه به روي صحنه آمد و با لبخندي مليح و زيبا خود را به بالاي پلكان پرواز صدا رساند و جايزه اش را از دست كساني گرفت كه شرمسار كوتاهي و مهر و عطوفت ايراني ها بودند .

باور نمي كنيد ، در حالي كه اشكهاي ناخود آگاهم در حال تزئين نوشته ام هستند چگونه به وجود اين هنرمند ميهن دوست و بالا مقام افتخار مي كنم و ديگر انگشتانم تاب نوشتم اين احساس و بزرگي او را ندارند ، چرا كه وقتي ابي عزيز مورد تشويق مايكل ، مدونا ، مقامات بلند پايه ي استراليا ، تمامي هنرمندان حاضر در فستيوال و دهها هزار نفر حاضر در سالن قرار گرفت ، ميكروفن را به او دادند تا او هم از احساسش در برابر اين افتخار كم نظير بگويد و ابي عزيز هم در ميان آغوش هاي باز و آغشته از محبت چنين گفت:

بسيار ممنون و متشكرم و تا آخر عمر اين روز را فراموش نخواهم كرد ، من فرزند فرزند فقر يك ملتم و بزرگترين افتخارم در آنسوي دنياست .

بله ابي عزيز در آن لحظه ي غرور انگيز اين چنين گفت و مرهمي بر دل صدها هزار انسان رانده شده گذاشت و بيشترين افتخارش را سرزمين پاك آريائيش برگزيد .

شايد در آن روز به خاطر حال و هواي سالن كساني كه روي صحنه قرار داشتند متوجه ي اين احساس پاك ابي عزيز نشدند ولي حاضران ايراني حرف دل پر خون ابي عزيز را فهميدند و بي اختيار فقط اشك ريختند.

بله ابی عزیز در آن روز و در آن فستیوال مقام اول را کسب کرد و افتخاری بی نظیر را برای موسیقی ایران رقم زد ولی داستان در همین جا خاتمه نپذیرفت ، چرا كه ما باز هم شاهد بي موالاتي اطرافيان و مسئولان به ابي عزيز و ايراني ها بوديم ، چرا كه با گفتن يكسري سخنان از قول هنرمندان حاضر در فستيوال كه بر پايه ي حقيقت هم نبودند مي خواستند اين افتخار ابي عزيز را لوس كنند، حتي در مراسم انتخاب سه نفر با اعلام اسم ابي عزيز به عنوان نفر اول ، بعضي از هنرمندان و به خصوص ابراهيم تاتليس با هوادارن خود شروع كردند به اعتراض هاي بي مورد و حتي ابي عزيز را متهم به رشوه دادن كردند و جالبه كه از مسائل شرمسارتري هم صحبتهائي را به ميان آورند.

ولي جالب اينجاست كه با اين اتفاقات نه تنها هيچ ترتيب اثري داده نشد بلكه در گزارشي رسمي اين عكس العنل هنرمندها و طرفدارانشان را با عنوان مشكلات برگزاري مراسم اعلام سه نفر تشريح كردند و اين موضوع باعث شد نقاطي تاريك در كارنامه ي هنري آنان پيدا شود.

ولي از همه بدتر مي توان مسائل بعد از برگزاري مسابقات را عنوان كرد كه تحمل آنها به مراتب سختر از مسائل ديگر است ، چرا كه با توجه به تبليغات اوليه ي فستيوال ، مسئولان در اعلام نتايج فستيوال كوتاهي بي شماري را كردند و حتي در كمتر جائي مي شد نام ابراهيم حامدي را به عنوان مرد اول فستيوال به وضوح ديد و حتي در اعلام مليت ابي عزيز هم كوتاهي شد و همين مسئله باعث شد كه چند رسانه ي عربي از فرصت به دست آمده سوء استفاده كنند و ميليت ابي عزيز را عوض كنند و به دليل تشابه اسمي ابي عزيز با اسامي عربها ، ابي را يك مرد عرب بخوانند. بله همانمطور كه مي بينيد سكانسهاي ظلم و ستم عربها به ايراني ها هنوز ادامه دارد .

شايد همين مسئله باعث شد كه خيلي كم در مورد اون واقعه صحبت شود و اين افتخار بزرگ و به ياد ماندي موسيقي ايران به دليل غربت نشيني و اوضاع نا به سامان دولت ايران ، كمتر بدرخشد و باعث سربلندي ما ايراني ها شود.

اما اگر موافق باشيد باشيد از اين مسئله بگذريم ، چرا كه مي خواهم به نكات مثبت پيرامون واقعه ي خليج فارس بپردازم ، زيرا هميشه با فكر كردن به اين قسمت حماسه ي خليج فارس احساس جالبي پيدا مي كنم و اميد وارم كه شما هم مثل من ، چنين احساس خوشايندي را پيدا كنيد.

با پیچیدن خبر اول شدن ابی عزیز در فستیوال صدا َ ایرانی ها در سرتاسر دنیا بسیار شادمان شدند و خیلی از مجلات و رسانه های خارج کشور با بسط دادن این خبر َ بیش از باعث خوشحالي ايراني ها شدند و به دنبال خودش اتفاقات جالبي هم به وقوع پيوست كه با هم يك به يك آنها را مي خوانيم :

ابی آقای صدا

-در تاريخ ۱۵ آبان ۱۳۷۳ در خبر گزاري هاي داخلي ايران هم از اين افتخار بزرگ صحبتهائي شد كه نشان از بزرگي اين حماسه بود ، زيرا دولت جمهوري اسلامي با ابي عزيز بسيار مخالف بود.

ابراهیم حامدی خواننده مبتذل ایرانی در فستیوال جهانی صدا اول شد.(شبکه ۲ اخبار علمی فرهنگی ساعت ۱۹:۳۰)

- بسياري از هنرمندان داخلي و خارجي به يه نحوي به ابي عزيز و جامعه ي هنري ايران تبريك گفتند كه در ميان آنها نامهاي بزرگي چون مايكل جكسون به چشم مي خورد كه در چند جا گفته بود من بسيار خوشحالم با اين هنرمند بلند مرتبه آشنا شدم چون ايشون يكي از دلنشين ترين صداهاي جهان رو دارا هستند ( منظورش ابي عزيز بود) .

- كمپاني هاي بزرگ موسيقي در جهان با ارسال دعوتنامه هائي از ابي عزيز خواسته بودندكه با آنها همكاري كند و حتي پيشنهاد كار كردن با هنرمندان پر آوازه اي را هم به ابي عزيز دادند. ( البته در مورد اين موضوع ، خيلي بيشتر مي توان صحبت كرد كه در ادامه بيشتر خواهم نوشت ) .

- به خاطر اين افتخار و شهرت يافتن نام ابي عزيز و همچنين سرو صدا داشتن آلبوم هاي وقت ابي عزيز (مثل ستارههاي سربي) ترانه هاي ابي عزيز بسيار مورد توجه قرار گرفت كه همين موضوع هم طبعات جالبي را به همراه داشت ( مثل عكس العمل پليس كاليفرنيا به ترانه هاي ابي ) كه در نوع خودش بسيار جالب بود.

- و از همه مهمتر روي زبان افتادن نام خليج فارس بود كه اين موضوع افتخارش بيشتر است ، چراكه عربهاي باديه نشين ، با وجود اينكه پولهاي هنگفتي را صرف عوض كردن نام مقدس خلج فارس كرده اند هنوز هيچ گونه توفيقي نيافته اند و باعث خوشحالي است كه يكي از دلايلش را ترانه ي خليج فارس دانست .

تا به حال شنيده ايد كه ميگوين حرف دل بسيار گوشنواز تر است ، با اجازه ي شما مي خواهم حرفهاي دلم رو بزنم كه مطمئن هستم حرفهاي دل خيلي ها و حتي ابي عزيز هم مي تواند باشد.

ما همگي ابي عزيز را مي شناسيم ، با صدا و ترانه هايش روزها و لحظات زيادي را گذرانده ايم ، قدرت صدايش را باور داريم و با شادي اش شاد مي شويم و با غصه اش غمگين . اما تا به حال به احساسات اين بزرگ مرد توجه كرده ايم ، مي دانيد چرا ابي عزيز هروقت ترانه ي خليج هميشگي فارس را مي خواند ، به دل همه مي نشيند ، آیا میدانید كه ابي عزيز چه احساسي را به اين ترانه ي جاودان دارد و در اون فستيوال بزرگ و جلوي ۹۰ هزار نفر ، ابي عزيز اين ترانه را آنچنان با قدرت و زيبا اجرا كرد كه برای داوران چاره اي جز برتر خواندن ابي عزيز نگذاشت . ؟

بله ابي عزيز اين ترانه را از دل شكسته اش مي خواند ، با احساسات پاكش ميهنش را فرياد مي زند ، از عشقش كمك مي گيرد و شايد پرواز حسرتش را مي بيند. با اين ترانه از آنهاي انتقاد مي كند كه هرگز نمي خواهند او و ميهنش را به رسميت بشناسند ، از آنهائي انتقاد كند كه كه با بي مهري تمام او و اقوامش را انسانهائي دور از تمدن و .......... مي خوانند .

شايد فريادش را بر سر كساني ميزند كه با بي حرمتي تمام او را مرد طاغوتي و وطن فروش مي خوانند.

شايد بلندي صدايش را به رخ آناني مي كشد كه با بي شرمي تمام باعث بلند شدن بغض در گلويش مي شوند كه سالها در گلويش مانده.

شايد اين ترانه را براي كساني مي خواند كه به خاطر حسوديشان سعي در خراب كردن وجهه ي هنري ابي عزيز مي كنند .

و شايد اين ترانه را براي شنيدن اون شبنشينان صومعه هاي بي رحم ايراني مي خواند كه با ستم فراوان وطن ، پدر و مادر ، برادر و زندگي عاديش را از او گرفته اند و برايش تبعيد ، بي مهري اطرافيان ، زندان دنيا و بدنامي را به ارمغان آورده اند ، بله همان شبنشيناني كه روي صورت خورشيد خط كشيدند و ابي عزيز را مبتذل خواندند ، آنها حتي براي تشيع پيكرهاي پدر و مادر و برادرش هم اجازه وارد شدن به ايران يا وطنش را ندادند ، به ايراني كه به او هم تعلق دارد .

و از همه مهمتر شايد اين ترانه را براي آن دسته از انسانهائي باده پرست كه تمدنشان باديه نشيني است ، مي خواند كه با وقاهت تمام اين درياي بي كران كه از دير باز متعلق به قوم پاك آريائي بوده را با خيالهاي واحي و زور و زر از آن خود مي پندارند . با امید به صدا در آمدن این ترانه ی جاودان و زیبا در داخل مرزهای ایران گلستانمان توسط خود ابی عزیز.

بر گرفته از :مجله جوانان چاپ آمریکا 1993 سایت مجله جوانان